با سلام خدمت دوستان برای دیدن نقوش سنتی قزاقها به فتو گالری مراجعه شود
درباره ی پیدایش اسم قزاق نوشته : نورغالی جوسیپ بای ترجمه : محمد قجقی
در پاسخ این پرسش که اسم «قزاق» چه زمانی و چگونه پدید آمده ، جواب های بسیار متفاوتی داده شده است . دیدگاه های مطرح شده در این خصوص را می توان سه گروه تقسیم نمود .
1- اسم «قزاق» در قرن 15 /م پدید آمده است . در قرن 15 /م «جانی بک» و «گِرِی» قیام اقوام کوچ نشین علیه «ابوالخیرخان» را رهبری کردند و از دشت های قبچاق شرقی، به منطقه ی «یدی سو» و رودخانه «چو» در غرب کوچیدند . به این اقوام نام «قزاق» اطلاق گردیده است . معنای آن «دور شده از ایل خود» ، «کنده شده» و «فراری» است . این اسم بعدها نام قزاق ها شد .
2- کلمه ی «ووسون» (vusun یا Wusun ) که در منابع چینی آمده ، با انجام تغییرات آوایی به صورت کلمه «قزاق» در آمده است .
3- در تاریخ سلسله ی «تان» کلمه ی «قزاق» به صورت «قاسا» و یا «هاسا» آمده است . ذکر این نام در منابع تاریخی ، به دوره های بسیار کهن بر می گردد . (مولدابایوا)(Moldabayeva, 2000) ، به اسم قزاق ، در زبان های چینی ، عربی، بیزانسی،روسی ، مغولی ، فارسی و ترکی – به سبب ارتباط با قوم قزاق – بر می خوریم . بخاطر ویژگی های متفاوت این زبان ها ، اسم «قزاق» به شکل های مختلف مثل «آسا» ، «کاس» ، «هاسا» ، «زای ساک» ، «کوسِک» ، «گاسوک» ، «زاسک» در آمده است . (Mincan- 1994:19) محمد عوفی سیاح عرب ، در کتاب «گزینه ای از حکایات و افسانه های هندی» - که در سال 1228 /م نگاشته ، آورده است که در میان «قارلوق»هایی که در کوه های «آلتای» زندگی می کنند ، سه طایفه ی «چیگیل» و سه طایفه ی «قزاق» نیز وجود دارند. (Mincan) «قارلوق»ها در سال 766/م بر منطقه ی «یدی سو» دست یافته بودند.
در کتاب «حدود العالم»که در سال 982/م به نگارش در آمده ، در خصوص «آلان ها» و شهرهای آلان، اطلاعاتی وجود دارد. از جمله آمده که در بین ایل «آلان»طایفه ای به نام «قزاق» وجود دارد . مسعودی هم از قومی به نام «قزاق» صحبت می کند . (Akincanov) «ذکی ولیدی طوغان» توجه ما را به نویسنده ی عرب «عاصم بن کوفی»- که در اثرش اسم «قزاق» را آورده است ، جلب می نماید . (Togan,1981:69)
کنستانتین پورفیروگنناتوس(959-905/م) امپراتور بیزانس، منطقه ی شمال رود «کوبان» و مردمانی را که در آنجا می زیستند«قزاقیه» نامیده است . در آن دوره (قرن 10/م) در منطقه ای که امپراتور بیزانس به عنوان «قزاقیه» نام برده ، « قبچاقان» که از پر جمعیت ترین و قدیمی ترین قبایل بودند ، می زیسته اند. این فکر به ذهن متبادر می شود که آیا « قبچاقان» که در آنجا می زیسته اند، بعضاً خویش را «قزاق» می شمرده اند ؟ در آن زمان ها ، از «کوزاک»(Kozak) و کوزاک نشین (kozaklik) روسی و اوکراینی ، خبری نبوده است . از اوایل قرن 10/م شاهد ارائه اطلاعات در خصوص قزاق ها ، در نوشته های روسی هستیم . در کتاب «داستان های قدیم» آمده که کیناز(Knyaz) سویا توسلاو(svyatoslav) در تهاجمی به «قزاق» های جنوب رود «کوبان» دچار شکست شده است. بر این اساس آنچه ، شجره نویسس روس ، نیکوف(nikov) ثبت کرده ، قوای «چنگیزخان» که از طریق منطقه ی قفقاز ، به روسیه هجوم آوردند ، قبل از روس ها ، قزاق ها را نیز مورد غارت قرار داده بودند (کلیاشتورنی «Kliashtorni ، سلطانوف) مطلبی شبیه به این ، در کتاب «تاریخ سری مغولان» به این شکل آمده است : دستور حمله به «قانگلی ها ،قبچاق ها ، روس ها ، بایجیگیت ها ، مجار ها ، چرکس ها ، و بلغار ها و عبور از رودهای «ایتیل»و"یاییق» برای محاصره ی «شهر کیف» به «سوبوتای باتور» داده شد. (Mincan) اقوامی که «نیکوف» قزاق ، شمرده و در معرض حملات قرار گرفته بودند، باید همان هایی باشند که اسامی آنها در بالا ذکر شد .
پ . پوتکوف(P.putkov) پژوهشگر ، در مقاله ای با عنوان «درباره ی اسم قزاق» می نویسد: «اقوام ترک تباری که در سال های دهه ی 1480/م در منطقه ی گرجستان به صورت کوچ نشین ، زندگی می کردند، از نظر ما ، نام قزاق داشتند»(akincanov , 1994 : 78) وامبری مورخ و نژاد شناس معروف در کتاب «نژاد شناسی و نژاد نگاری مردمان ترک» که در سال 1885 به چاپ رسید، ضمن ارائه ی تعدادی از ادلّه ی مکتوب ، می نویسد، نام «قزاق» در قرون 9 و 10 /م شناخته بوده است و قومی به این نام وجود داشته ، ویژگی های مردم شناختی قزاق ها را مورد پژوهش قرار داده – مدّعی می شود که قوم «قزاق» قبل از قرن 10/م نیز ویژگی های مردم شناختی، شناخته شده ای داشته اند . اسلام کابیشولی(islam kabisuli) عضو آکادمی علوم مغولستان می نویسد : اسم زاساک در قرن 10/م در ادبیات مغول وجود داشته است . او اضافه می کند. در شجره ی «باتورلارچیری و ده ده لر» به نام «قزاق» برخورد نموده است . به نظر وی «مغولان کوچ کنندگان» را «قزاق» می نامیده اند . (kabisov,1993:79)
از آنچه در بالا آوردیم ، اینگونه مستفاد می شود که کلمه «قزاق» قبل از قرن 9 و 10 /م نیز شناخته بوده است . با فرض درست و موثق بودن این اطلاعات ، دانشمندانی که فکر پیدایش این اسم در قرن 18/م را مطرح می کنند ، شتاب آلوده قضاوت نموده اند .
در تاریخ سلسله «تان» اسم قزاق به صورت «کاسا» و «زاسا» آمده است . در بخش مربوط به ایران «تاریخ جدید سلسله» تان (قرون 7 تا 8/م) آمده که فارسی ها (ایرانی ها) در مشرق با «تخارها» و «قانگلی ها» مجاورند و مرز مشترک دارند . در منطقه ی شمالی آنها ، ملّت (اولوس) «کاسا» مسکن گزیده اند . کلمه ی «هاسای» موجود در منابع مکتوب قدیمی – که در زبان چینی جدید به سان اسم ایل های غربی آمده – به عنوان «قزاق» پذیرفته شده است . «کاسا» و یا «هاسا» را برخی ناشی از تغییر و تبدیل ، کلمه ی «قزاق» می دانند . این امر به نظر ما قابل قبول تر و درست تر است ، زیرا چین شناسان ، در مورد زبان چینی «هان تزو» می نویسند ، که این زبان در طی زمان ، معروض تغییر و تحول در سیستم آوایی گشته و حروف زبان «هان تزو» در هر دوره ای موجد صداهای متنوعی شده است . بدین خاطر مورخین هان تزو ، نام یک قوم و ملت را در ادوار مختلف به اشکال متفاوت نوشته و می خوانده اند. این علامات و حروف اگر چه به هنگام نوشته شدن ، نام یک قوم را تا حد مقدور درست نشان داده اند ، در طی زمان ، صدا ها و معنایشان تغییر می یافت، لذا خوانش آن نیز دگرگون می گشت. به این علت ، در زبان چینی ، یافتن نام یک قبیله – به شکلی ثابت و یکسان – در همه ادوار امکان ندارد . یعنی در زبان نوشتاری «هان تزو» ی قدیمی قرون 7 تا 8 /م «کاسا» ، «زاسا» ، «کیسا» و «کاسو» به احتمال قوی ، تغییر شکل یافته کلمه «قزاق» به عنوان اسم یک اولوس یا ملّت – بر اساس تحولات آوایی – می باشد .
همان گونه که در یادداشت های مورخین غربی و شرقی مذکور آمده ، اینکه اسم قزاق قبل از قرن 10/م پدید آمده می تواند دلیل و نشانه ای از این امر باشد . در آن منابع بعضاً نام قبیله ی «آلان» به صورت «آسا» (آس) ذکر شده است. اقوام «آسا» و «آلان» در همسایگی هم می زیسته اند .) بعضی مواقع «آلان ها» قدرت می گرفتند و بر«آساها» حاکمیت می یافتند. آنگاه این دو قوم را به عنوان ، خلق آلان می شناخته اند . برخی مواقع قوم «آسا» قدرت می گرفت و بر «آلان ها »تفوق می یافت ،در آن زمان آلان ها را جزو ملت آسا تلقی می نموده اند . قوم آلان(آسا) از قرن سوم قبل از میلاد در منطقه ی دریاچه ی آرال و قزاقستان غربی می زیسته اند . در کتاب حدودالعالم – که در سال 982/م نوشته شده – آمده است که در ایل آلان ها ملت قزاق زندگی می کردند .(mincan, 1994:23)
کوتاه سخن اینکه ، همان گونه که ابوالقاسم فردوسی مردمی را که در شمال دریاچه آرال می زیسته اند، قزاق می داند ، امپراتور بیزانس ، کنستانتین پورفیرو گنناتوس » هم آنجا را قزاقیه می نامد. در حدود العالم نام دیگر آلان ها را به صورت آسا ذکر شده است . قبلا متذکر شدیم که کلمه ی آسا باید شکل ثبت و تلفظ شده ی کلمه ی کاساک و یا قزاق در دوره ی حاکمیت سلسله ی هان باشد. با توجه و عنایت به تمام موارد می توان اظهار نمود که نام قزاق در منابع تاریخی دوران کهن مشاهده می شود. اما به خاطر ویژگی های زبان چینی ، در زمان های مختلف به اشکال گوناگون نوشته و تلفظ می شده است . بنابراین اسامی «آسا » («آلان»، «هاسا» ، «کاسا» و «قزاق» همگی بر یک قوم دلالت دارند.http://pyragy.blogfa.com/post-862.aspx
لباس ملی ملت قزاق
در قدیم لباس ملی قزاق ها ضمن سادگی و زیبایی خاصی داشت برای دوختن لباس ازمواد سنتی همچون پوست، چرم، نمد نازک، ماهوت استفاده می کردند که قزاق ها آن را در شرایط خانگی خود آماده می نموند لباس را هم از پارچه های وارداتی مانند ابریشم، مخمل، زربافت می دوختند که خود معیار ویژه استطاعت صاحبش بود پارچه های نخی نیز به طور وسیع استفاده می شدند از چرم و پوست پالتوی پوست، کلاه، شلوار و لباس رویی زیبا می دوختند اساسا از پوست دام خانگی مثل بز، گوسفند، گاو، اسب استفاده می کردند پوست کنده شده را خشک کرده ,سپس آن را با شیر ترش (آیران) مخلوط شده با سبوس یا آرد می مالیدند وپوست را لوله می کردند بعد از سه , چهار روز آن را با آب شسته در آب نمک قرار می دادند بعد از خشک کردن در چند نوبت مخلوط باقی مانده را از داخلش با کارد مخصوصی تراشیده سپس پوست را با دست نرم می کردند و پس از آنکه پوست به رنگ سفید درآمد برای این که بیشتر سفید شود بر روی آن آبی گچ آلود می ریختند پوست آماده را با پارچه دوخته استفاده می کردند
برای تهیه پوستین و شلوارزمستانی پوست را دباغی وسپس رنگ آمیزی می نمودند مثلا رنگ زرد را از ریشه گیاه های مختلف یا از برگ های درختان و رنگ نارنجی را از پوست خشک شده انار به دست می آوردند در میان مواد برای دوختن لباس قزاقی پشم حیوانات خانگی جایگاه ویژهای داشت از آن به عنوان آستر برای پیراهن رویی و کلاه ها استفاده می کردند انواع زیادی از لباسها را از نمد می دوختند برای تهیه آن به طور عمده پشم سفید به ویژه پشم نازکی ارزش زیاد داشت که آن را از گردن گوسفند به دست می آوردند قزاق ها از قدیم می توانستند از پشم شتر و گوسفند ماهوت خشن درست کنند بهترین پارچه از پشم شتر های جوان به دست می آمد, از ماهوت پشم گوسفند بیشتر تهیدستان لباس می دوختند. همزمان با مواد پشمی و پوستی استفاده از پارچه های وارداتی از جمله ابریشمی، نخی و غیره در قزاق های کوچ نشین متداول بود مصرف کنندگان اساسی پارچه های وارداتی اشراف زادگان بودند بعد از آن که مردم قزاق با روسیه نزدیک شدند کالا های روسی از جمله پارچه ها جای کالا های آسیای میانه را گرفتند مواد کارخانه ای جای پارچه های خانگی را گرفتند که این موضوع با مسیرعمومی تخریب اقتصاد کالا به کالا رابطه داشت در اواخر قرن نوزدهم واوایل قرن بیستم قزاق ها اساسا لباس را از پارچه های نخی تولید کارخانه ای می دوختند ثروتمندان پارچه های گران همچون مخمل، ابریشم، اطلس، زربافت می خریدند و لباس را با پوست، گلدوزی و زیورهای گوناگونی می آراستند.
لباس و کلاه های زنانه
"کُیلِک" (پیراهن) نوع قدیمی لباس زنانه است "کویلِک" را از پارچه های مختلفی می دوختند: برای لباس روزمره از پارچه ارزان، برای جشن از پارچه گران استفاده می کردند.
"کَمزول" کت سبک زنانه است زنان قزاق دو نوع "کَمزول" داشتند: آستین بلند و آستین کوتاه این نوع لباس را از پارچه های گران و محکم مثل مخمل با آستر یک لایی می دوختند دختران جوان در قیاس با زنان میان سال "کَمزول" هایی پر رنگ و شاد می پوشیدند حتی دختران فقیران هم "کَمزول های" جشنی با نقش ها و گلدوزی داشتند.
"شاپان" - خلعت رویی قدیمی زنانه است آن معمولا با آستین بلند و گسترده دوخته می شد برای فصل سرد, آستر پشمی آن را با رویه می بافتند "شاپان" جشنی را قاعدتا از پارچه های گران می دوختند گاهی با گلدوزی، نقش و نگار، پوست را تزیین می کردند خلعت های شیک و زیبا ی آراسته شده دختران به عنوان لباس عروسی مراسم نگهداری می شدند.
"کوپی" – لباس زمستانی رویی زنانه غالبا از پوست روباه ساخته می شد علاوه بر این خانم های با بضاعت پالتوی پوست را از پوست های گران حیوانات پرپرز سفارش می دادند.
کلاه های زنانه قزاق ها غیر از وظیفه اصلی خود هم نشانه وضعیت خانوادگی را به عهده داشت دختران دو نوع کلاه می پوشیدند: "تاقیا" و کلاه گرم پوستی "بوریک".
"بوریک" معمولا مال دخترانی از خانواده ثروتمند بود "تاقیا" را با دسته پرجغد که به عقیده قراق ها صاحبش را از چشم زدگی حفظ می کند تزیین می کردند.
"سَوکِله" - کلاه عروس قزاقی قابل توجه ویژه ای است که جزو حتمی جهیزیه بود و قبل ازرسیدن دختر به سن بلوغ آماده می شد "سَوکِله" را در مراسم جشن عروسی به سرعروس می کردند بعد از ازدواج عروس آن را در اعیاد می پوشید "سَوکِله" وضع اجتماعی خانم را در جامع مشخص می کرد با تولد بچه اول زن کلاه مخصوص شوهردار"کیمِشِک" را به سر می کرد و آن را تا ایام پیری از سر در نمی آورد.
چند نمونه از کفشهای زنانه
لباس و کلاه های مردانه
لباس مردانه شامل "ژِیده" – پیراهن، شلوار، "شاپان" و غیره بود شلوارهای زیرپوش از پارچه های نازک و ساده، شلوار های رویی از ماهوت، جیر یا از پارچه های نخی دوخته شده بودند لباس رویی اصلی مرد ها "شاپان"خلعت بود در میان قزاق ها چنین رسم رواج یافته بود که به اشخاص محترم "شاپان" را به عنوان هدیه می پوشاندند قزاق های ثروتمندبرای آنکه برتری خویش را در جامعه تاکید کنند دو تا شاپان را همزمان می پوشیدند: زیرش معمولی رویش گرانش را.
لباس گرم مردانه هم گون بود: "کوپی" که از پشم شتر یا گوسفند تهیه شده، "تولوپ" – پالتویی از پوست گوسفند و "ایشیک" – پالتوی گران قیمتی است که از پوست گرگ ساخته شد طبق رسم متداول "ایشیک" را جوانی که به سن بیست و پنج سالگی نرسیده نباید بپوشد به عقیده قزاق ها اگر جوان چنین "ایشیکی" را بپوشد گویی دچار بلا و بیماری می گردد.
کالاه دایمی مردانه مانند دختران قزاق "تاقیا" بود که آن را تمام سال می پوشیدند: تابستان بعضی ها جداگانه، بعضی ها زیر "بوریک" یا "قالپاق"، زمستان زیر کلاه پوستی اصلی مثل "تیماق" می پوشیدند "تیماق" را قزاق ها مقدس می شمردند آن را به هیچ وجه عوض نمی کردند، هدیه نمی کردند، پا نمی زدند در میان قزاق نوزاد نا رس را توی "تیماق" پرورش می دادند وقتی که از کسی عذر خواهی می کردند زیر پایش "تیماقش" را می انداختند قزاق ها حدود پانزده نوع از این کلاه را دارند "قولاقشین" و "مالاقاین" نیز در شمار کلاه های زمستانی مردانه هستند.
جزو حتمی لباس مردانه کمربند هایی از چرم، مخمل یا از ابریشم بو
ترجمه و تنظیم: آیناش سیتوا ( Ainash Seitova ) http://kazinfo.ir/Pages.aspx?CatId=78
معناي اسم قزاق ترجمه : محمد قجقی
معناي اسم قزاق
بخشي از ديدگاههايي كه در خصوص معناي اسم «قزاق» بيان گرديده، از تركيب و امتزاج حكايات تاريخي با اطلاعات و دانستههاي شجرهاي موجود در ميان ملت قزاق، پديد آمده است.
حكايات و شجرههاي قزاقي، واژگان «قزاق»، «آلاش alaşو جوز cüzرا در پيوند با يكديگر معنا ميكنند. در يك حكايت قديمي رايج قزاقي، صحبت از وجود رهبر جوانمردي است به نام كالشاقادر kalşa kadir) ) او قشوني گرد ميآورد، سركردهي آنها ميشود و با دشمنان زيادي جنگ ميكند. «كالشاقادر» در نبردي به سختي مجروح ميشود. او بدون نفرات، آب و جان پناه، در بيابان تنها ميماند. درد جراحتهايش بتدريج افزايش مييابد. او كه از رمق افتاده است، هر قدر تلاش ميكند، نميتواند سرپا بايستد، به زمين ميافتد. در آستانه مرگش «غاز سفيدي» پروازكنان از آسمان فرود ميآيد، با چكاندن قطرات آب در دهان وي، او را از بيآبي نجات ميدهد و وي را به كنار درياچهاي وسيع و درخشان منتقل ميكند. اين غاز «پري زادهاي» بود كه به صورت «آققيز»( (Ak kız-دختر سفيد چهره- درآمده بود.او پوشش «غاز سفيد» را از تن خارج ميكند، به دختري پاك و بيغش تبديل شده، به مداواي جراحات "كالشاقادر" ميپردازد. كالشاقادر با اين «دختر سفيد چهره( Ak kız) ازدواج مينمايد. فرزند پسري كه از ازدواج آنها به دنیا ميآید، «قزاق» نامیده می شود. «قزاق» صاحب سه پسر به نامهاي: آق آريس «Akaris»، بك آريس :Bekaris» و جان آريس «Janaris» ميشود. گفته ميشود كه اولوجوز Ulu cüz از آق آريس، اورتا جوز Orta cüz از بك آريس و كوچك جوز kücük cüz از جان آريس نسب يافتهاند.
در اين حكايت، آنچه جلب توجه ميكند، دختر بودن نماد خاستگاه قوم قزاق است. بر اساس اين حكايت، در دورهي سلطهي نظام مادر سالاري، متوسل شدن به غاز سفيد( (Ak- kaz و پرستيده شدن غاز، ردپاي خود را در باورهاي پديد آمدهي آن دوره بر جاي ميگذارد. در جناح «قبچاق» قزاقها، طايفهاي با نام «غاز» وجود دارد. در زمانهاي قديم، به درياچهي بالكاش «آب غاز يا درياچهي غاز» گفته ميشد. علاوه بر اين در آن منطقه شهري به نام «شهر غاز» هم وجود داشت. به شكل «غاز سفيد» درآمدن، پروازكنان از آسمان فرود آمدن، بر درياچهاي درخشان نشستن، عاشق «پري زاده» شدن و ازدواج با او، از درونمایه هایی است كه در داستانهاي قزاقي به تكرار ديده ميشود.
قزاقها «غاز سفيد» را پرندهاي «خوش يمن و مبارك» ميشمرند و شكار آن را جايز نميدانند. باغشيهاي قزاق- كه انسانها را شفاء ميدهند- پرهاي «غاز سفيد» را بر روي سر خود قرار ميدهند و به او توسل ميجویند. قزاقها، لاشهي «غازهاي سفيد» مرده را بر ديوار ميآويزند و پرهاي آنها را بر روي سينهي كودكان نصب ميكنند. اين هم از بقاياي توسل جستن به «غاز سفيد» و اعتقاد قديمي در اسناد مكتوب چيني نيز، شبيه به اطلاعات موجود در داستانهاي مردمي قزاق- كه در بالا به آن اشاره رفت- وجود دارد. در يكي از اين منابع آمده است: منشاء تركان از اين قوم است. آنها در شرق «هونها» بودند. رئيس قبيلهي آنها «آپان» نام داشت. او صاحب 17 برادر بود. «اجن شيدو Ejenşido» يكي از اين برادران فرد «مقدسي» بود كه ميتوانست باران بباراند. او دو زن داشت. يكي از آنها «پري تابستان» و ديگري «پري زمستان» بودند. يكي از اين زنان چهار فرزند به دنيا آورد. يكي از فرزندان به «غاز سفيد» تبديل شد. ديگري اراضي بين رودهاي «آباكان» (Abakan) و كن (Ken) را موطن خود قرار داده، كيگو Kig (قرقيز Kirgiz ) ناميده شد. در سندي مربوط به «اوي سين»ها (üysinler) كه دو هزار سال قبل ميزيستهاند، آمده كه: دشمنان قوم «اوي سين» را مغلوب ساخته، بزرگ و سركردهي آنها" نندي بي" Nendi bey را به قتل رسانده و طفل تازه بدنيا آمده- الجاو بيEljav Bey- را در صحراي بيكران، بيسرپناه رها نمودند. روایاتی داريم كه نشان ميدهند، اين كودك را گرگي خاكستري (boz kurt) شير داده، پرندگان غذا جمع كرده به او خورانده اند و در زير بالهايشان گرفته از او محافظت نمودهاند.
ترديدي وجود ندارد كه مبناي اين روایات در زمان خودش، با داستانهايي كه از زبان مردم و در ارتباط با " توتم پرستي" اخذ شده، ارتباط و پيوند دارد. زمان پيدايش اين داستانها هم بسيار قديمي است.
داستانهای مذکور، در نوشتههاي تاريخي چيني، كه دو هزار سال قبل نوشته شده و در اسناد مكتوب تاريخ خاندان «هان» وجود دارد.
در يك داستان تاريخي ديگر كه در نزد قوم قزاق رواج دارد، در خصوص پيدايش اسامي قزاق، آلاش و اوچ جوزcüz" üc" ، به چنين توضيحاتي بر می خوریم: در زمانهايي كه در عقل نميگنجد (بسيار بسيار قديمي) در كنارههاي سير دريا (سيحون) خاني بود به نام «قنريل ارسلان» كه قومي را با 32 طايفه رهبري ميكرد. خان با سپاهيانش اقدام به لشكركشي نمود و با تعداد فراواني اسير و برده بازگشت. در يكي از لشكركشيها، دختر بسيار زيبايي گرفتار اسارت ميشود. خان با اين دختر ازدواج ميكند. مدتي بعد آن خانم همسر خان كه اسير بود، حامله ميشود و فرزندي بدنيا ميآورد كه سرتاسر بدنش را لكههاي سفيد و سياه پوشانده بود. مردم و خان از اين مسئله بسيار ناراحت ميشوند و نميدانند چكار كنند،نهايتا سپاهيان و خدمتكاران خان، آن بچهي آلا (رنگارنگ) را ميبرند و در ميان آبهاي «سير دريا» مياندازند و برميگردند. از قضای روزگار، پير مرد فقير ماهيگيري در «سير دريا» مشغول صيد بود. او «بچه» را كه در امواج رودخانه غوطه ميخورد، ميبيند و بلافاصله به داخل ميپرد، او را از آب ميگيرد و به كلبهي «نئين» خود ميبرد. پير مرد كه فرزندي نداشت، «آلا» را همچون فرزند خويش ميشمرد و به تربيت و بزرگ نمودنش ميپردازد. «آلا» كه در كلبهي نئين پير مرد فقير بزرگ ميشود، به زودي به سان «جوانمردي» عاقل و دورانديش و با عنوان آلاش شهرت مييابد. خان با شنيدن اين خبر، او را به پايتخت فرا ميخواند. اما «كوتان بي»( (Kotan bey و" مايكي بي" (Mayki bey) از خادمين نزديك خان، به او توصيه ميكنند كه «آلاش» را به پايتخت نياورد، بلكه با گسيل 100 جوان به نزد او، وي را به حال خود رها سازد. شاه اين توصیه را معقول مييابد و بدين ترتيب صد جوان به سركردگي پسر بزرگ «كوتان بي» يعني «اويسين» «üysin» به نزد «آلاش» رفته، به او ملحق ميشوند. سال بعد، صد جوان ديگر، به سركردگي «بولات (Bolat) پسر دوم «كوتان بي» به «آلاش» ميپيوندند. در سال سوم، پسر كوچكتر كوتان بي، آلشين (Alşin) در رأس 100 جوان ديگر به آلاش ملحق ميگردند. البته همگي اين جوانان، دلاور و جسور بودند.
اين 300 جوان وابستهي هيچ كسي نبودند. به همراه «آلاش» حركت ميكردند، آزادانه ميچرخيدند، ميجنگيدند. بر مردمان آن حوالي تسلط يافتند و به نام «قزاق» ناميده شدند.
معناي «قزاق» مردمان جسور، مستقل و آزاد بود. آنها بعدها، يا يكديگر مشورت كرده، «آلاش» را بر روي «نمد سفيد» نشاندند و به عنوان «خان» اعلام نمودند و وي را «آلاش خان» (آلاشا خان) ناميدند. آنها ]هم چنين[ توافق كردند كه مراتع و ييلاقات را بين خود تقسيم نمايند. «اویسين» پسر بزرگ «كوتان بي» سركردهي 100 جوان شد و در قسمت علياي «سير دريا» جاي گرفت (اولوجوز= اردوي بزرگ). صد جوان ديگر به رهبري پسر دوم «كوتان بي» «بولات» در قسمتهاي وسطاي «سير دريا» مستقر شده، اورتا جوز (اردوي متوسط) نام گرفت. پسر كوچك «كوتان بي» يعني «آلشين» بهمراه صد جوان تحت امرش، اراضي سفلاي سير دريا را تصاحب نمود و «كوچوك جوز» (اردوي كوچك) ناميده شد. قوم قزاق، از اين سه «جوز» كه آزادانه تابعيت آلاش را پذيرفته بودند، پديد آمده است. اينكه قزاقها ميگويند: آتاميز آلاش آديميز قزاق، از نسل سه جوز، هستيم به اين سبب است.
در داستان تاريخي فوق، به نام پسران كوتان بي، اشاره شده است. امروزه طايفهاي در ميان «اولوجوز (اردوي بزرگ) قزاقها، با نام «اويسين» وجود دارد. بولات يكي از سه طايفهي «قارلوقها» ميباشد. «آلشين» هم طايفهاي است كه اتحاديهي كوچوك جوز «اردوي كوچك» را پديد آورده است. نام «آلاش» از قديم الايام اسم رمز و شعار و شعار جنگي، همهي ملت قزاق بوده است. در شجره نامههاي قديمي قزاقي واژه «آلاش» با نام «قزاق» به صورت مترادف بكار ميرفته است. سخناني از اين نوع كه در نزد مردم رواج دارد:
آلاش آلاش اولدوغوندا
آلاتای آت اولدوغوندا
دامغاسيز تاي، اشارت سيز قويون اولدوغوندا
آلاشا، خان اولدوغوندا
(معناي كلي: آن هنگام كه آلاش، آلاش ميشود، آن زماني كه كره اسب «آلا» «سفيد و سياه» به صورت اسبي در ميآيد، آن هنگامي كه كره اسب و گوسفند بدون تمغا و نشان بودند ،آن زماني كه «آلاشا» خان ميشود)
ما را به اين انديشه وا ميدارد كه داستان «آلاش» به دوران قبل از تكوين و تشكيل مالكيت خصوصي برميگردد ( تمغا نزدن به كره اسبها، نشان نزدن به گوسفندان) در خصوص كلماتي همانند «آلاش»، آلاش خان « هزار آلاش» و آلتي آلاش، قزاقها، روايتهاي گوناگوني دارند. جلايري قادر غالي، مورخ (وقايع نگار قزاق) اولين كسي بود كه اين حكايات را در قرن 16/م به رشته تحرير درآورد.
دربارهي آلاشا (آلان شا) خان در كتابهاي پاشيده (Paşide) و ابوالغازي اسنادي وجود دارد. به نوشتهي اين مولفين، اتباع آلان شا (آلاشا) در تابستانها در مراتع بين اورتاو (ortav) و كرتاو (Kertav) (اورتاو بزرگ و اورتاو كوچك) و در تابستانها در كنارههاي سير دريا، و بين قراقوم و بورسك (Borsık) اتراق ميكردهاند. امروزه بقاياي يك قصر بزرگ به نام «آلاش خان اوردا» در كنارهي رودي به نام جان كابيل (Jan Kabil) كه از «اولوتاو» مذكور سرچشمه ميگيرد، وجود دارد. هم چنين مزاري كه «آلاش خان» ناميده ميشود، در كناره ی راست رودخانهي" قاراكنگير" Karakengir در اورتاو قزاقستان موجود است.
اگر تعبيراتي را كه در خصوص معناي اسم قزاق، بيان شده، گروهبندي نمائيم، به سه قسمت قابل تقسيم هستند:
1- بر اساس آنچه كه از حكايات تاريخي رايج در ميان ملت قزاق مستفاد ميشود، اصل كلمهي قزاق، از پرندهاي قديمي كاز- آك كوك Kaz- akkuk كه پذيرفته شده همان «غاز» است، منشاء گرفته است، و يا آنچه از آن پرنده متولد شده است و به ديدگاهي اطلاق ميشود كه در قياس با «غاز» پديد آمده است.
2- معنا و كاربرد كلمه قزاق Kazak در تركي باستان. آن اسم مفاهيمي چون: افرادي كه مستقل ميزيستند، آنان كه عصيان ورزيده به شيوهي خود گردان زندگي ميكنند و جوان مردان دلاور، را افاده ميكند. ميتوان گفت كه منشاء اسم قزاق با مفهوم «مستقل» و «آزاد» پيوند دارد.
3- ريشهي اسم «قزاق» از اسامي قبايل: ساك (sak)، كاسپي (kaspi) كازار (Kazar)، آز (Az) كه از زمانهاي قديم، صحاری قزاقستان را موطن خويش نموده و ملت قزاق را به وجود آوردهاند، پديد آمده است. منطقي است كه به اين ديدگاههاي سه گانه بيشتر بپردازيم.
«آباي كونان باي اولو» اوزان و روشنفكر بزرگ قزاق كه در قرن 19/م ميزيست، در مقالهاش با عنوان «دربارهي منشاء قزاقها» مينويسد: هنگامي كه اعراب به آسياي مركزي لشكركشي نمودند (قرن 8/م) قزاقهاي «كوچرو» را «خيبايي« (Khibayi) يا «خوزاقي» (Khuzagi) ناميدند. «خيبايي» به معناي كساني بود كه در «چادرهاي نمدي» زندگي ميكردند. كلمهي «خوزاقي» از نام مردمان كوچنشين سرزمينهاي اعراب گرفته شده بود. يكي از خوانين آن دوره، وقتي شيوهي زندگي كوچنشينان را ميبيند، ميگويد: اينها براستي غاز- آق (Kaz-ak) هستند، مخصوصاً به «غاز» برگشته شباهت دارند. بنابراين هم خود آنها و هم ملتهاي ديگر، شروع كردند به اينكه آنها را قزاق بنامند. آنها قبلاً خود را «اولوس(ملت)» ميناميدند و از قضيه رد ميشدند.
«ابوبكر ديباي اولو» پژوهشگر قرن نوزدهمي قزاق، مدعي است كه كلمه «قزاق» از نام «دو پرنده غاز» و اوزاق (Uzak) تشكيل شده است. او در توضيحي ديگر مينويسد: بايد اصل كلمهي قزاق، به معناي انساني كه «مستقل» زندگي ميكند، باشد. بنظر او اين امر از تعبير داستانهاي مردمي مستفاد ميشود.
به نظر پ. توكتاروف P.Toktarov نويسنده، كلمهي قزاق از كلمات غاز (پرنده) و آپپاك (Appak) تركيب يافته است. او بيان ميكند كه اصل قزاقآق غاز Ak- Kaz (غاز سفيد) است.
«محمدحيدر دولاتي» در كتابش با عنوان «تاريخ رشيدي» به مخالفت با «ابوالخير خان» بر ميخيزد. او پس از ارائهي اطلاعاتي در خصوص مهاجرت قبايل قزاق- كه از بيابانهاي دشت قبچاق، به «يدي سو» در غرب رفتند- ميافزايد: پس از مرگ ابوالخير خان، در ميان ملت «ازبك» جدايي افتاد. مردماني كه در بيابانها ميزيستند، براي تامين امنيت خود، از «كري خان» و «جاني بك خان» طلب حمايت نمودند. بدين صورت آنها قوت گرفتند. ابتدا كوچ نشينان فراري و در مراحل بعد، ديگران هم از «اولوس» خود جدا شده، به آن ها پیوستند. چون مدتي بدون مال و ملك و بدون قيد و بند بودند، به آنها قزاقهاي يورت، اطلاق شد. بدينگونه اين نام «قزاق» بر آنها نهاده شد و باقي ماند.
ذكي وليدي توغان- مورخ ترك- مينويسد: از كاربرد كلمهي قزاق در واقع «افرادي كه با اهداف سياسي، دست به عصيان زده، چه به تنهايي و چه بهمراه خانواده از قبيله جدا شده، و جهت كسب قدرت در كوه و صخرههاي جاي ميگرفتند، و به مردماني كه عمر خويش را بشكل مستقل و آزاد ميگذراندند، اراده ميشده است. كلمهي قزاق در ابتدا خاص سلاطين بود، بعدها به طوايف تابع آنها و به مملكتي كه آنها تشكيل دادند، نيز «قزاق» اطلاق گرديد.
«شوكان ولي خانوف» مينويسد :كلمهي قزاق يك اصطلاح نظامي است و به معناي جوانمردان جسور و دلاور ميباشد.
دانشمند نامدار و. و. رادلوف مينويسد: كلمهي قزاق به معناي انسان آزاد و مستقل ميباشد. «آ. هـ . سامويلويج» هم مينگارد: كلمهي قزاق به معناي انسان جسور، دلاور و آزاده ميباشد. «شاه كريم كوداي بردي اولي» مولف شجرهي قزاقها، هم اين ديدگاهها را ميپذيرد و مينويسد: اسم قزاق به معناي كسي است كه مستقل ميباشد و آزادانه زندگي ميكند.
بخشي از آنچه در بالا آمد، انديشههايي بودند كه در قرون گذشته و قبل از انقلاب و تحول قزاقها، در كتب تاريخي رواج داشته است. بغير از اين ديدگاههاي متعلق به گذشته، انديشههاي جديدي نيز وجود دارد. در اين نظرات جديد مواردي چون اينكه، نام قزاق از زمانهاي قديم براي انسانهايي كه بيابانهاي قزاقستان را مسكن خويش ساختهاند، طوايفي كه به قوم قزاق پيوستهاند و هم چنين با پژوهشهايي كه بر مبناي اسامي، زبان، تاريخ، مردم شناسي و ديگر علوم انجام ميشود، تعبيرات و تفاسير جديدي را مطرح ميسازند. دانشمنداني همچون اِ. كايدوروف؛ اِ. كوريشجانوف؛ آ. عبدي رحمانوف، اُ. كويشي بايف؛ آ. آكينجانوف؛ آ. ن. برنشتام و ديگران از اين جمله ميباشند. اين نظرات را مورد بررسي دقيقتر قرار دهيم. ا. كايدوروف و اُ. كويشي بايف كلمهي قزاق را متشكل از 2 بخش ميدانند. بن كلمهي «غاز» از واژهي «آز»- كه در قلمرو قزاقستان بين قرون 5 تا 8 كاربرد داشت- ميباشد. اين امر با نظر داشت اينكه در بين قرون 10 تا 11، در زبانهاي تركي اگر حرف × در ابتدايي كلمه ميآمد، اين واژه در كاربرد «نرم» به صورت «آز» (az) و در حالت سخت، به صورت «آس» (As) تلفظ ميشد، اثبات ميشود. در نتيجهي تغيير و تحول آوايي، ساختار نژادي، زباني، بر تغيير و دگرگوني تاثير ميگذارد، در يادمانهاي «اورخون» در خصوص لشكركشي خاقان نشينهاي ترك عليه «آزها» اسنادي وجود دارد. «آزها» در آن دوره، در وادي «يني سئي» -كه طوايف قرقيز در آنجا ميزيستند- مسكن گزيده بودند. اِ. كايداروف مينويسد:
زماني كه حرف × در ابتداي كلمات زبانهاي تركي در ميآمد، اين كلمه (يعني قاز) (Kaz) در كاربرد نرم به صورت «آز» (Az) و در صورت سفت بودن به صورت «آس» (As) تلفظ ميشد، به نظر نادرست ميآيد. زيرا در اين جا مسئله نه بر سر «×» ابتدايي كلمه، كه بر سر «K» در كلمهي «قاز» ميباشد. در قرون 6 تا 8/م در زبانهاي قديم تركي صداي «×» در ابتداي كلمات فراواني ميآمد. مثلاً، قاغان (Kagan)، قارا (Kara)، قيش (Kis)، آقيرغيز (akirgiz) قُل(Kul) قون (Kon) و غيره. حتي در يادمانهاي اورخون، كلمهي غاز قوش (Kaz Kus) وجود دارد. البته واژه به شكل «غاز» آمده نه بصورت «آز» (Az).
آ. عبدالرحمانوف معتقد است چون ريشهي «قزاق» از «قاز kaz و اوغ oğ ساخته شده ،بنابراين دو قسمتي است. اوغ oğ در زبانهاي تركي باستان، به معناي «نژاد» و «قوم» آمده است. تفسير او اينگونه است كه كلمهي قزاق از نظر ريشهي پيدايش اوليهاش، با كلمات قاز- اوغ (اوق) (Kaz- oğlok) يعني با قبايل قاز Kaz ارتباط و پيوند دارد.
به عقيدهي «م. آقينجانوف» تاريخدان و ««س. موكانوف» نويسنده، كلمهي قزاق از دو قسمت قاس «Kas» و ساق «Sak» تشكيل شده است. قاس، به معناي حقيقي و راستين است و ساق نام گروه كوچ نشيني است كه در ازمنه ی قديم، در آسياي ميانه ميزيستهاند. ميتوان گفت كه بنظر اين نويسندگان، معناي كلمهي قزاق ، ساق حقيقي يا راستين، ميباشد.
بنظر برخي از نويسندگان، ريشه اصطلاح قزاق را بايد در ديگر واژهها، مثلاً قوسوق و «سازار» جستجو نمود.
ديدگاهي هم وجود دارد كه معتقد است اين اصطلاح (قزاق) قبلاً به لشگريان فئودالي- قومي اصيل- كه در دورهي تقسيم شدن تشكيلات قومي باستان، از مجموعهي اقدام جدا شده و به صورت تعريف ياغيان- اطلاق ميشده است.
قزاق كه در ابتدا اصطلاحي سياسي بود، به تدريج و در جريان تبديل اقوام به خلق و ملت (در قلمرو قزاقستان) مفهومي نژادي يافت. برخي از نژاد شناسان و مورخان، قبل از انقلاب و تحول قزاقستان- كلمهي قزاق را به معناي «انسان مستقل» و فراري تلقي نمودهاند.
به نظر آكادميسين ن. ي. مار، ريشهي كلمات "قزاق" و "كاسار"( كاس) و( قاز)ميباشد. يعني با كلمات «كاس پي» و «قازكي» مرتبط است. از خلقهايي كه در قفقاز شمالي ميزيستهاند، برخي كوه قفقاز را پشت سر گذاشته و نام قبيلههاي خود را بدانها دادهاند، از آن جملهاند قبيلهي قاسكي و كوسك.
دانشمند چكسلواك، ب. گروزني (1952- 1879) مسئله را اين گونه توضيح ميدهد: قبل از دوران ما، قاساكسي Kasaxi نام يكي از قبايل هون بود كه در غرب درياي كاسپي (خزر) زندگي ميكردند. ريشهي كلمهي قاساكسي «قاس» و «قاز» است. ريشهي كلمههاي كاساك و كوسك هم عيناً همانها هستند. «قاوقاز» و «كاسپي» هم داراي ريشهي مشتركي ميباشند.
به گفته الكي مارگولال، آکادميسين قزاق، قزاقها قبل از آمدن اعراب، در كنار درياچهي آرال و درياي خزر، با خزرها ارتباط و پيوند داشتهاند. كلماتي كه ن. ي. مار و پ. گروزني به صورت «قاز» و «هاز» مطرح كردهاند، با آنها يكي هستند. در ميان خزران دو قبيلهي بزرگ با نامهاي «قازار اوغ» و «برشيليك» وجود داشت. آنچه در اينجا جلب توجه ميكند، وجود قبيلهاي با نام «بريش» در داخل قبيله «اردوي كوچك» در حال حاضر ميباشد. در اسناد چینی متعلق به قرن دوم ، در فاصلهي بين درياچهي آرال و درياي خزر، قبايل «هاسا» و قاسا (قزاق) زندگي ميكردهاند.
دانشمند مشهور «رامستد Ramstedt نيز نظريهي هم ريشه بودن «قزاق» و «خزر»- كه در بالا آورديم را تاييد و تصديق ميكند. به عقيدهي او ريشهي كلمات «خزر» و «قزاق» «قاز» و «قوس» ميباشد. او وجود اصطلاح Kasağ Tergen (به معناي ارابهي بهادران) در زبان مغولي را، از دلايل اين استدلال ميداند. آ. آ. سمنوف مينويسد: در دوران قديم «هون»ها (يا غونها) و قبچاقها از ارابههاي سرپوشيده استفاده مينمودند، اما بعدها آن را به دست فراموشي سپردند، در زبان مغولي به اين نوع ارابهي سرپوشيده، «قازاغ ترغن» (يا ارابهي قزاقي) گفته ميشده است.
به نوشتهي «طبري» مورخ در سرزمين «آمودريا» (جيحون) نيز «قزاق» وجود داشته است. سردار عرب «احنف بن قيس» با سپاهيانش وارد سرزمين «قزاقها» شد. در آن زمان، در اراضي واقع در ميان آمودريا و سير دريا، و در اطراف درياچهي آرال و «يدي سو» قبايلي چون «اويسين»، قانلي، ابدال، قبچاق و اوغوز مسكن گزيده بودند.
آ. ن. برنشتام A. N. Bernestam مورخ نامدار، زمان پيدايش اصطلاح «قزاق» را به ازمنه ی بسيار قديم ميرساند. او پس از تحليل ديدگاهها و پژوهشهاي و. و. رادلوف؛ گ. وامبري؛ و. و. بارتولد؛ آ. ن. سامويلويچ؛ ان. ي. مار و ديگران در خصوص كلمهي قزاق، مسئلهي ريشهي كلمهي قزاق و معناي آن را به دو دوره مرتبط ميداند. يعني ريشهي كلمهي قزاق، از اتحاد اسامي دو قبيلهي «كاسپي» «ساق (sak)- كه تاريخي قديمي دارند- پديد آمده است و معناي امروزي قزاق- انسان آزاده و حر- بعداً پيدا شده است. به عقيدهي او «كاسپي» يا (كاسيپ) به اتحاد كوچنشينان «ساق»ها پيوستند. پس از تشكيل «ساك (sak) آنها به اين اتحاد جديد وارد شدند، اما اسم قبيلهاي آنها، يعني «كاس» ناپديد گرديد. بنابراين در آن دوره «قزاق» از تركيب دو عنصر نژادي «كاس» و «ساك» پديد آمده است. به نظرما ، نام قبيلهاي «قزاق» در دورهي متاخر از تركيب كلمهي تركي دوهجايي" كاز" و" زاك" ايجاد شده است. بنابراين از نام قبيلهي قزق، هجاي اولش در نام درياي كاسپي (خزر) باقي مانده است، كه رد و نشاني از يك قبيلهي قديمي به نام «كاس» را در آن ميبينيم. هم چنين در هجاي دوم، بقاياي نام قبيلهاي «ساك» را مشاهده ميكنيم، كه در زمانهايي، بزرگترين اتحاديه مردمان كوچنشين را در آسياي مركزي تشكيل داده بودند. يكي از دو حرف «س» كه در كلمهي Kassak است، حذف شده و نام قومي =كازاق= قزاق فعلي پديد آمده است. معناي امروزين كلمهي قزاق برآيند و نتيجهي همهي ادوار قبلي و قديمي است.
محمدحيدر دولاتي دانشمند مشهور در سالهاي 1546- 1541 كتاب بزرگي به نام «تاريخ رشيدي» نوشته است. در اين كتاب ميخوانيم كه اسم «قزاق» در تاريخ ادبيات، از پيشينهاي تجاوز از 400 سال برخوردار است. از آن زمان تاكنون، در خصوص اين موضوع فكرها و نظرات جديد بسياري به ميان آمده است. تل كوجا جان اوزاكوف در ماه مارس 1983، در مجله جولديز (ستاره)، منتشره در آلماتي، در مقالهاي با عنوان «منشاء اسم قزاق» مينويسد كه، بخش اول اسم قزاق، يعني كاز، كاس، در زبانهاي اورال، آلتاي، قفقاز و ديگر زبانها به معناي مرد، جوانمرد، رادمرد و شخص ميباشد. اسم ملت قزاق امروزي، از دو عنصر و جزء Kaz , ak تشكيل شده است. جزء اول آن Kaz كاز به معناي مرد، جسور، جوانمرد، آدم و شخص و بخش دوم آن Ak علامت جمع ميباشد. بدين ترتيب «اسم قزاق» در قديم به معناي «اشخاص و جوانمردان واقعي» رادمردان جسور بوده است. اين مفهوم بعداً تغيير يافت و به معناي ادامه دهندگان شيوهي زندگي كوچنشيني و دلاوران آزاده درآمد.
برخي از علماي ديني مسلمان، مثل «كوبي توك بولات اولي» كه سعي در نزديك كردن منشاء اسم قزاق با اعراب داشتهاند، مدعي هستند كه «قزاق» از كلمهي عربي قاضي آق (حكم كننده به عدالت) يا «غزا- زاك Kaza- xak»- غزو كننده در راه دين- گرفته شده است و كلمهي آلاش (alaş) از نام انس (از صحابهي پيامبر (ص) منشاء يافته است. بهر تقدير اگر بخواهيم تعبيرات و تفاسير غير علمي را در نظر بگيريم. تخميناً پيش از 20 نظر مطرح شده است ]دربارهي اصطلاح قزاق[ بيشتر پژوهشگران ميگويند كه معناي كلمهي قزاق، به راد مردان شجاع و انسانهاي مستقل و آزادهاي كه در بيابانهاي خالي از سكنه، به صورت كوچنشيني زندگي ميكنند، اشاره دارد. اين تعبير با شيوهي زندگي قزاقها، تطابق و هماهنگي دارد.
دربارهي منشاء كلمهي قزاق، معناي اوليهي آن و معناي آن در اين زمان، ديدگاههاي بسياري وجود دارد. آري، اسم قزاق، به يكباره و دفعتاً اسم ملت و مردمي نشده است معقول و منطقي بنظر ميرسد كه در بدو امر به صورت اسم نژاد و طايفه و اتحاديه طوايف، و يا به عنوان اصطلاح سياسي- نظامي به ميان آمده، به تدريج به نام خلق و ملت تبديل شده باشد.
ضروري است كه ابتداء در خصوص اين معنا در زبان خود قزاقها و سپس در زبان مردمان و ملتهايي هم نژاد و هم خون همسايهي قزاقها و در آثار مكتوب آنان پژوهش صورت گيرد.
غاز (Kaz) به عنوان هجاي اول Kazak غير از معناي شناخته شده، نام يك پرنده، معاني ديگري نيز دارد. در زبان عاميانه و ادبي قزاقها، به كودك نوپائي كه بدون تكيه بر چيزي، روي پاي خود بايستد ميگويند غاز تورور Kaz Turur . راه رفتن او را Kaz basur يا Kaz- Kaz basur ميگويند. راست و مستقيم ايستادن بر روی اسب، يا بر روي تپهاي ايستاده، به اطراف نگريستن را هم Kaz diyur گويند. پدر، مادر يا خويشاوندي كه شاهد اولين راه رفتن (تاتي تاتي كردن) كودكي است، با خوشحالي فرياد ميزند Kaz- Kaz و بدين گونه او را به راه رفتن تشويق مينمايد. مثالهايي از ادبيات مكتوب: نوهام كه چهار دست و پا راه ميرفت، شروع كرد به راه رفتن (آي مان گل)؛ Kaz Kaz ميايستي و كيف ميكني، ميخندي (توق موغان بتوف). از اين نمونهها نتيجه ميگيريم كه معناي Kaz، مستقل و بدون كمك ديگران راه رفتن، است. اين «گام» اولين مرحلهي حركت مستقل است. واژگاني چون Kazdan Kogur ، Kazdandar ، Kazdandat كه از ريشهي Kaz ميباشند، به معناي مستقل و با هدف راه رفتن، حركت مطمئن و مستقل است. در اصطلاح Kaz Kalpi ، غاز Kaz در همان معناي اوليهاش- كه بحث كرديم- ميآيد. در اين نمونهها Kaz هيچ ارتباطي با غاز، به معناي پرنده ندارد.
در سنگ نبشتههاي يادماني قديمي تركان نيز به واژهي كازگانو Kazganu ، كه از Kaz ريشه گرفته است، برميخوريم. مثلاً در يادمانهاي «تون يوكوك» به اين عبارت برميخوريم:
ايلتاريس كاغان اودو بن اوزوم كازجان ماسار، ايل يمه، بودون يمه يوك ارتگي ارتي، كازاجان توكين، اوكون اودو اوزوم كازوجان توكيم اوكون ايل.
معناي عبارت: اگر ايلتريش خاقان، مردانه نميجنگيد، من نيز مردانه نميجنگيدم، ايل و خلق نابود ميشدند. بخاطر جنگيدن ما، مردانه جنگيدن من، ايل بار ديگر ايل شد. خلق بار ديگر خلق شد.
در سنگ نبشتهي اورخون، در يادنامهي «كول تگين» آمده است: اينيم كول تگين برله، اسكي ساد بيرله، اولو ييتو كاز و جانتيم. آنكا كاز و جانيپ، بيريكي بودوني اول اوت سوب كيلماديم...
معني عبارت: با همراهي برادرم كول تگين و همراه با دوشادلا، تا پاي مرگ جنگيدم. بدين ترتيب با كوشش و غيرتي مردانه، مردم جمع آمده را به آتش و سيل وا نگذاشتيم ...
در كتيبهي اورخون بر كنار رود نايمان، در كنار رود آباكان- كه به «اينانچ بيل» اختصاص دارد نيز واژهي Kazaganur ديده ميشود. متن با اين مضمون آمده است: تعداد 7000 تن، بخاطر وطن و مملكت شما، مردانه مبارزه كردند. در سه يادمان تاريخي مذكور، كلماتي چون، كارغانو، كارغانتوكين و كارغان ماسار در معناي «همت كردن، جنگيدن و مبارزه نمودن و رادمردي بكار رفته است. اين واژهها در كتاب ديوان لغات اترك محمود كاشغري- كه در قرن 11/م نوشته شده است، به صورت Kazaganmak و در كتاب Kumanikus Kodes تاليف شده در سال 1303/م ] فرهنگ لغات قبچاقي[ به صورت Kazgan ، Kazan ثبت شده است. در زبان اويغوري امروز به صورت Kazanmak بكار ميرود. (مثلاً غلبه يافتن، مشهور شدن و ...)
بدون هيچ ترديدي ميتوان گفت كه ريشهي اين واژهها kaz (Kazgan- du- k) است (با افزوده شدن gak به بن Kaz، واژگاني چون aygak ، Kurgak ، Talgak ، Taygak ، Ongak و غيره به وجود آمدهاند). برخي از صداهاي موجود در زبان تركي قديم به ويژه، «g» در زبان قزاقي امروز به «U» و «y» تبديل شده و يا حذف ميشود. مثلاً باغلا ← بايلا؛ تاق ← تاو؛ اوغول ← اول و غيره. بنابراين در واژه Kazgak نيز «G» حذف شده، كلمه به صورت Kazak در آمده است. شكل قديمي Kazgak در سنگ نبشته مكتوب به الفباي اورخون وجود دارد. وجود كلماتي چون قزغان اوغلوم، در سنگ نبشتهي كنارهي نهر «اويوق توران» از شاخههاي روي «يني سئي»، دليل روشن و بارزي است بر علت مناقشات و بحثهايي كه در خصوص واژهي «قزاق» در طي چند قرن گذشته، پديد آمده است.
در زبان قديمي خان نشينهاي «سيبر» واژهي «قزاق» به معناي «مستقل»، قدرتمند و قهرمان آمده است. بر اين اساس معناي «قرغاق اوغلوم» پسر قهرمانم، فرزند رادمردم خواهد بود، كه با معناي امروزي «رادمردان دلاور» و انسانهاي مستقل و آزاده، مستفاد از واژهي «قزاق» همخواني دارد.
توضيح: اين مقاله صورت خلاصه شدهي كتاب «تاريخ قديمي قزاقستان» است
كه چاپ اول آن در سال 1987 بوده است. كتاب حاصل تلاش گروهي از دانشمندان قزاق است كه نام آنها معلوم و مشخص نيست. آنها اين كتاب را در جمهوري خلق چين نوشته و به چاپ رساندهاند. «مرادخان قاتي» كتاب را
پس از برگرداندن به حروف كريل قزاقي، بسال 1993 در آلماتي چاپ نمود.http://pyragy.blogfa.com/post-
<< New Text >>آستانا در يك نگاه
شهر آستانا شهري است نوساز و زيبا كه به دلايل امنيتي در مركز قزاقستان بنا شده و در سال 1998 ميلادي به جاي آلماتي به عنوان پايتخت قزاقستان معرفي شده است.
ششم جولاي 1996 ميلادي «نور سلطان نظربايف» رييس جمهوري قزاقستان در حالي فرمان انتقال پايتخت را از آلماتي به آستانا صادر كرد كه بسياري از كارشناسان و مقامات دولتي آن را غير عملي
و ناممكن مي دانستند.
كمبود اعتبار مالي، هواي سرد و بادهاي شديد آستانا از دلايل عمده اين عدم اطمينان بود.نظربايف در رابطه با انتقال پايتخت به آستانا اين گونه اظهار نظر مي كند: زماني كه تصميم نهايي
را گرفتيم، درك مي كردم كه همه نفوذ و آبروي سياسي خود را به گرو مي گذارم.رييس جمهوري قزاقستان، قرار گرفتن آلماتي در منطقه زلزله خيز و نبود زمينه هاي جغرافيايي براي رشد مركز كشور را از دلايل انتقال
پايتخت از آلماتي به آستانا توصيف كرده و معتقد بود كه با انتقال پايتخت به آستانا مركز كشور توسعه خواهد يافت.
در 10 سال گذشته جمعيت آستانا از حدود 300هزار نفر به حدود 700هزار نفر افزايش پيدا كرد و دولت در نظر دارد براي كارمندان دولتي تا سال 2010 ميلادي 10هزار آپارتمان بسازد.
افزايش قيمت نفت در بازارهاي جهاني به قزاقستان امكان داد تا با دعوت از بهترين معماران جهان، شهر آستانا را در زمره زيباترين شهرهاي شوروي سابق بسازد.نظربايف تاكيد كرده بود كه
آستانا پايتخت كشور اورآسيا است و به اين دليل در معماري آن دو سبك شرقي و غربي با هم آميخته است. ساختمان هاي اداري، فرهنگي و اجتماعي آستانا هر يك داراي معماري خاص بوده و اثر جالب معماري در آنها مشهود
است. امروزه آستانا با آسمان خراش ها و ساختمان هاي مدرن به يكي از كلانشهرها و مراكز دادوستد كشورهاي مستقل همسو، تبديل شده است. يكي از نارسايي هاي آستانا، آب وهواي نامساعد آن به ويژه بادهايي است كه
تقريبا همه روزه مي وزد، با هدف جلوگيري از اين بادها، در چند سال قبل، درختكاري در 40 هكتار از اطراف شهر آغاز شده است.
ساختمان سازي در پايتخت جديد قزاقستان با سرعت ادامه دارد. صدها شركت داخلي و خارجي، ده ها هزار كارگر قزاق، ترك، ازبك، روس، تاجيك، قرقيز و چيني در ساخت بيش از 650 مجموعه مسكوني
اداري و تفريحي در اين شهر مشغول هستند.
تاكنون براي ساخت آستانا بيش از 8ميليارد دلار سرمايه گذاري شده و قرار است تا پايان سال جاري ميلادي، بالغ بر 3ميليارد دلار نيز به اين سرمايه گذاري افزوده شود.ساخت شهر آستانا به
طور گسترده تا سال 2012 ميلادي ادامه خواهد يافت كه شامل طرح هاي زياد و جالبي است. از جمله ساخت شهركي در آستانا موسوم به «چادرخان» كه بالاي آن پوشيده خواهد بود و در اين شهرك 10هزار نفر به سر خواهند
برد.
اين شهرك داراي مدارس، بيمارستان، فروشگاه ها، تالارهاي ورزشي، تئاتر و سينما خواهد بود و ساكنان آن بدون آن كه از آن بيرون بيايند همه نيازهاي خود را تامين خواهد كرد. اين شهرك به
نوعي روي آب خواهد بود كه هيچ خودرويي به آن وارد نخواهد شد و مردم در خيابان هاي آن با قايق رفت وآمد خواهند كرد. هم اكنون آستانا بعد از گذشت 10 سال از اعلام پايتختي آن از يك شهرك كوچك و فقير به يك شهر
بزرگ، مدرن و افتخاري براي قزاقستاني ها تبديل شده است.
قزاقستان در یک نگاه
*****************************************
قزاقستان (به قزاقی: Қазақстан، به روسی: Казахстан) کشوری است در آسیای میانه که از شمال با روسیه، از غرب با چین، در جنوب شرقی با قرقیزستان، در جنوب با ازبکستان و
در جنوب غربی با ترکمنستان همسایه است. سواحل شمال شرقی دریای خزر در خاک این کشور قرار دارد و قزاقستان بزرگترین کشور محصور در خشکی در دنیا است.
پایتخت فعلی این کشور آستانه است. وسعت قزاقستان 2 717 300 کیلومتر مربع (بیش از سه برابر ترکیه یا پاکستان) است که بخش مهمی از آن را صحرای قره قروم می پوشاند و حدود 20% آن در سوی کوههای اورال
قرار گرفته و به لحاظ جغرافیایی بخشی از اروپا است. البته قزاقستان معمولا یک کشور آسیایی طبقه بندی می شود. جمعیت قزاقستان در سال 2005 میلادی 15 100 500 نفر تخمین زده شده که تراکم پایین جمعیت در
این کشور را نشان می دهد.
تاریخچه:
اولین ساکنان منطقه قزاقستان، اقوام ترک در اوایل قرن هشتم قبل از میلاد بودند. در قرن سیزدهم، این منطقه توسط امپراتوری چنگیزخان مغول تصرف شد. پس از مرگ او، این امپراتوری بین فرزندان او قسمت شد
و قزاقستان کنونی به چاگادای، پسر چنگیزخان رسید. ولی قسمت غربی و بیشتر قسمت های شمالی به گنقیز، نوه چنگیزخان رسید.
واژه ی قزاقستان از دو بخش "قزاق" و "ستان" تشکیل شده است، که به معنای "سرزمین قزاق ها" است. شکل سیاست در قزاقستان از نوع ریاست جمهوری است و رییس جمهور در راس کشور و دولت قرار دارد. قدرت اجرایی
دست دولت بوده و قدرت قانونی دست دولت و پارلمان می باشد. در حال حاضر، رییس جمهور این کشور نورسلطان نظربایف است که در 4 دسامبر 2005 میلادی انتخاب شد.
جغرافیا:
با وجود وسعت زیادی که این کشور را نهمین کشور بزرگ دنیا قرار می دهد، بیشتر سرزمین آن کویر و استپ است و تراکم جمعیت آن تنها 6 نفر در هر کیلومتر مربع است. میزان جمعیت که در در سال 1989 به بیش از
16 میلیون نفر رسیده بود، پس از استقلال قزاقستان و مهاجرت های زیاد به کشورهای دیگر به 15 میلیون در سال 2006 تقلیل یافت.
فرهنگ:
ویژگی چند قومیتی قزاقستان در هنر و فرهنگ این کشور بازتاب یافته است. فعالیت های فرهنگی و هنری قزاقستان را می توان در دو دسته گسترده سنتی و غربی دسته بندی کرد.
فرهنگ و هنر سنتی که با نوع زندگی ساکنان عمدتاً قزاق و البته کره ای ها و اویغورها و اقوام کوچکتر این سرزمین مرتبط است؛ همانند شعرها، آهنگ ها و رقص های فولکلور، موسیقی قزاق که با سازهای سنتی
آنان اجرا می شود، همچون فرش ها و پارچه های دست بافت و صنایع دستی گوناگون که در طول قر ن ها در این سرزمین به حیات خود ادامه داده و پیشرفت کرده ا ند.
در مجموع شعر، موسیقی و رقص جایگاه خاصی در فرهنگ قزاق داشته و دارند.
گروه غربی شامل انواع هنرهایی می گردد که روس ها از ابتدای قرن بیستم به منطقه آوردند. مانند تئاتر، موسیقی کلاسیک، باله، اپرا، سینما، تلویزیون و ادبیات روسی می گردند.
البته همه این انواع فرهنگی و هنری در میان قزاق ها به مقبولیت کامل دست نیافتند. اما در نتیجه سیاستهای حکومت بلشویکی اتحاد شوروی، قزاقستان در دهه های گذشته پذیرای جمعیت بزرگی از روس ها و اقوام
غیر قزاق بوده است، به گونه ای که قزاق ها در سرزمین خودشان به یک اقلیت بدل شدند.
حضور چنین جمعیت بزرگ و با فرهنگ های گوناگون و بسیار متفاوت موجب شکوفایی هنر و فرهنگ غربی در این کشور شده است. موفقیت قزاق ها و حتی آثار هنری که در قزاقستان ساخته شده یا به این کشور مربوط است،
در جشنواره های بین المللی از آثار مثبت این تنوع فرهنگی است.
زبان:
زبان قزاقی که زبان مردم قزاق و زبان ملی این کشور است، زبانی است از زیرگروه شرقی زبان های ترکی تبار که خود زیر شاخه از زبانهای آلتای است. از نزدیکترین زبانها به قزاقی، زبان کشور هسایه قرقیزی
است. زبان روسی با توجه با سابقه تاریخی و حضور گسترده خود همچنان موقعیت زبان رسمی (در قانون اساسی قزاقستان از اصطلاح زبان ارتباطات بین المللی استفاده شده است) را حفظ کرده است.
زبانهای زبان اوکراینی، زبان تاتاری، قرقیزی، اویغوری، ازبکی، باشقیری، فارسی تاجیکی، زبان المانی، زبان کره ای، زبان ترکمنی، زبان ارمنی و زبان مغولی تنها تعدادی از مهمترین زبانهایی هستند که
بزرگترین اقلیت های قومی این کشور به آنها سخن می گویند.
البته بسیاری از اقلیت های قومی قزاقستان برای داشتن زبان مشترک به جز روسی، زبان قزاقی را هم می دانند، آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان بین المللی در سالهای اخیر افزایش یافته است.
شهرها:
شهرهای بزرگ قزاقستان به ترتیب آلماتی با حدود 1,5 میلیون نفر ، آستانه و کاراگاندا با حدود 700 هزار نفر هستند. از شهرهای دیگر قزاقستان می توان آترائو، آکتائو، چیمکند (شیمکنت)، پاولودار،
پتروپاولسک و اوست کامنگورسک را نام برد.
اقتصاد:
اقتصاد این کشور تا حد زیادی به بخش کشاورزی متکی است. قزاقستان بیشترین تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه را در میان جمهوریهای تازه استقلال یافته دارد و نیز از اعضای مهم سازمان همکاری شانگهای
است.
این کشور از لحاظ منابع زیر زمینی هم بسیار غنی است، از سال 1993 تاکنون بیش از 40 میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی در این بخش انجام شده است. همچنین تخمین زده می شود که قزاقستان صاحب دومین منابع
بزرگ در اورانیوم، کروم، روی و سرب و سومین در منگنز، چهارمین در مس و در مورد زغال سنگ، آهن و طلا نیز در بین 10 کشور اول دنیا قرار می گیرد[1]. و همچنین یازدهمین منابع بزرگ هم در نفت و هم در گاز
طبیعی را در اختیار دارد
صنعت:
کشف و استخراج نفت در مناطق غربی در کنار دریای خزر، این کشور را جزو کشورهایی با درصد رشد بالا در میان جمهوری های اتحاد شوروی سابق قرار داده است.
فضانوردی:
پایگاه فضایی بایکونور در کشور قزاقستان قرار دارد و قدیمی ترین پایگاه فضایی جهان است. یوری گاگارین نخستین انسان فضانورد از این پایگاه به فضا سفر کرد. این پایگاه در دوران شوروی سابق و به خاطر
موقعیت جغرافیایی مناسب در جمهوری قزاقستان ساخته شد. پس از فروپاشی شوروی، کشور روسیه این پایگاه را تا سال 2050 از قزاقستان اجاره کرده است.
این مقام قزاق اضافه کرد که پارلمان مشترک ، روابط بین پارلمانهای عضو را افزایش داده ، همگرایی بین کشورهای هم پیمان را افزوده و درنهایت باعث افزایش سطح دوستی بین ملتهای ترک خواهد شد.امروزدر آستانا بین رئیس مجلس قیرقیزستان ” نورات نور تولوف ” و همتای قزاق وی اولین اجلاس مشترک پارلمانی دو طرف برگزار شده است.در جریان این دیدار موضوع تاسیس پارلمان مشترک کشورهای ترک زبان مورد مذاکره قرار خواهد گرفت.
kazakstan
|
مساحت اين كشور دو ميليون و 727 هزار و 300 كيلومتر مربع است و با كشورهاي روسيه، قرقيزستان، تركمنستان، ازبكستان و چين هممرز است. اين كشور همچنين از جنوب غربي به درياي خزر متصل است. مرز اين كشور با درياي خزر يك هزار و 894 كيلومتر است.
از نظر جمعيت، قزاقستان شصت و دومين كشور جهان است. وسعت زياد اين كشور سبب شده در هر كيلومتر مربع از قزاقستان شش نفر زندگي كنند. در عين حال اين كشور سه بازه زماني را در خود جاي داده است. پايتخت اين كشور آلماتي است.
ميانگين سني زنان اين كشور 30.8 سال و مردان 27.5 سال است. اميد زندگي در اين كشور براي زنان 72.84 سال و براي مردان 61.9 سال است.
درياچه كيندي در قزاقستان
53.7 درصد از مردم اين كشور را مسلمان، 7.8 درصد را روسهاي ارتودكس، 12.3 درصد را باپتيستها تشكيل ميدهد.
جمعيت اين كشور از زمان استقلال آن از اتحاد جماهير شوروي سابق در سال 1991 كاهش پيدا كرده است. در سال 1989 جمعيت اين كشور 16 ميليون و 464 هزار و 464 نفر بود و در سال 2006 اين رقم به 15 ميليون و 300 هزار نفر رسيد. البته اين كاهش برميگردد به مهاجرت روسها در سالهاي اوليه پس از فروپاشي شوروي.
وضعيت سياسي
قزاقستان به صورت جمهوري اداره ميشود. رئيسجمهور در اين كشور رئيس نيروهاي نظامي است و حق وتوي مصوبات پارلمان را دارد. نخست وزير مسئول تشكيل كابينه است و رئيس دولت قزاقستان محسوب ميشود.
رئيس جمهور كنوني اين كشور نورسلطان نظربايف است و نخست وزير آن كريم ماسيمف كه از 10 ژانويه سال 2007 كار خود را آغاز كرده است.
قزاقستان دو پارلمان دارد. يكي مجلس است كه از نظر اختيارات در رده پايينترين قرار دارد و ديگري سنا. مجلس در مجموع 77 كرسي نمايندگي دارد و سنا 39 كرسي.
قزاقها متشكل از دو نژاد مغول و ترك هستند كه در قرن سيزده ميلادي به منطقه قزاقستان مهاجرت كردند. در قرن 18 ميلادي اين منطقه تحت سلطه روسها درآمد.
پرچم قزاقستان
پرچم اين كشور به رنگ آبي است. اين رنگ در پرچم قزاقستان به معني آسمان بيپايان اين كشور است. خورشي در اين پرچم به رنگ طلايي است با 32 اشعه و عقابي كه در زير آن در حال پرواز است. نماد ملي اين كشور هم در گوشه پرچم قرار گرفته است.
ارتباطات در قزاقستان
در كشور قزاقستان دو ميليون و 928 انشعاب تلفن وجود دارد و هفت ميليون و 83 خط تلفن همراه. با اين حال خطوط ارتباطي در اين كشور ضعيف است و تجهيزات به كار رفته در خطوط ارتباطي اغلب قديمي است.
بر اساس آمارهاي سال 2007 ميلادي 32 هزار و 217 دامنه اينترنتي در اين كشور وجود دارد و يك ميليون و 247 هزار نفر از اينترنت در اين كشور استفاده ميكنند.
اقتصاد قزاقستان
نفت، گاز طبيعي، زغال سنگ، سنگ آهن، نيكل، كبالت و مس از عمدهترين ذخاير اين كشور هستند. قزاقستان سالانه 12.4 درصد محصولات صادراتي خود را به آلمان، 11.6 درصد را به روسيه، 10.9 درصد را به چين و 10.5 درصد را به ايتاليا و باقي را به فرانسه و روماني ميفرستد.
محصولات وارداتي به قزاقستان نيز بيشتر از كشورهاي روسيه، چين و آلمان ميآيند.
توليد ناخالص داخلي (GDP) اين كشور در سال 2006 ميلادي 143.4 ميليارد دلار بود. نرخ بيكاري در اين كشور 7.4 درصد در سال 2006 ميلادي است. در سال 2004 ميلادي 19 درصد از جمعيت اين كشور در زير خط فقر زندگي ميكردند. نرخ تورم در اين كشور 8.6 درصد در سال 2006 اعلام شده است.
150 فرودگاه، 13 هزار و 700 كيلومتر راهآهن و 90 هزار و 18 كيلومتر جاده زير ساختهاي حملونقل اين كشور را تشكيل ميدهد.

The photo gallery requires at least Flash 9.0.28!
Please install the current FlashPlayer.
چند تا عکس از این هرم 35 ملیون یوری براتون گداشتم تا از دکراسیون داخلی اون با خبر بشین
Let's get it started: Just click on Login, enter your password and start off.
Please note: You can change or delete all the text and images on this page. It's just a sample!
If you need help: Check the Help section, the Forum or write an E-Mail to support@jimdo.com
